آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
179
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
فيليپ سوم از قبول پيشنهاد وى سرباز زد و چون اساسا به اظهارات و وعدههاى شرلى اطمينان نداشت ، نامهاى به سفير خود دن گارسيا دوسيلوا فيگوه را ، كه آن زمان در دربار ايران بود ، نوشت و به او دستور داد كه دربارهء اظهارات شرلى با شاه عباس گفتگو كند و مخصوصا متذكر شود كه هرگاه دولت ايران لااقل بندر گمبرون و قلاع ساحلى خليجفارس را به دولت اسپانى باز دهد ، پادشاه اسپانى با دولت عثمانى از در جنگ در خواهد آمد ، و چنان كه رابرت شرلى سفير شاه خواسته است ، راه تجارت آسيا و هندوستان را از درياى احمر بر آن دولت خواهد بست . رابرت شرلى نيز در مدتى كه در اسپانى بود نامههاى متعدد دربارهء مذاكرات خود با پادشاه اسپانى ، براى شاه عباس فرستاد ، كه از آن جمله يكى را توسط « پرردمتو دولاكروز » فرستاده بود ، و ما از مضمون اين نامهها در صفحات بعد سخن خواهيم گفت . شرلى چون از سفارت خود در اسپانى نتيجهء دلخواهى نگرفت ، از راه « ليسبون » با كشتى به رم رفت ، و در سال 1032 هجرى نيز از ايتاليا عازم انگلستان شد و نزديك سه سال براى بستن قراردادهاى سياسى و تجارى ، به شرحى كه در تاريخ روابط سياسى شاه عباس با انگلستان گفته خواهد شد ، در آن كشور به سر برد ، و سرانجام در سال 1036 هجرى ( 1627 م . ) به ايران بازگشت .